از خیمه و از سن وسال ببین گذر کردم
حنیف طاهریپسندیدن4
بازدید300+
از خیمه و از سن و سال ببین گذر کردم با نعرهی ابن الحسن عزم خطر کردم ای عزیزتر از پدر و مادرم عمو تو از من، من از تو تنهاترم عمو فدای دونه دونه زخمات سرم عمو (با دست خالی اومدم دورت بگردم یه نیزه کمتر بخوری کارمو کردم) سنگ میخوره هی بی هوا به آیینهی تو جامو گرفت اونکه نشست روی سینهی تو به سختی از اینهمه نیزه رد شدم من برا غریبی تو سند شدم کنار تو با سم مرکب لگد شدم (وقتی رسیدم سر پیرهن تو جنگ بود دلم برات شبیه گودال تو تنگ بود)