از جا بلند شو قاسمم، یه حرفی با عمو بزن
سید محمدرضا نوشهورپسندیدن2
بازدید53
از جا بلند شو قاسمم، یه حرفی با عمو بزن برام دوباره زنده شد، غم و مصیبتِ حسن انگاری که تنت میونِ نیزهزاره بدنِ تو یه جای سالمم نداره عمو غمِ تورو چجور طاقت بیاره چیزی نمونده از تنت نفس بریدی به زیرِ نعل مرکبا به خون تپیدی چه قد و قامتی روی زمین کشیدی (علی اکبر که جوشن داشت آن شد تو که جوشن نداری وای بر من) از جا پاشو عمو جون حالم، شده پریشون داره، میره ازت خون ای وای قاسمم ای وای... **** پاتو نکش روی زمین، منو نده انقده زجر له شدی زیر مرکبا، درهمه پیکرت چقدر چند دقیقهاست مگه جدا شدیم ما از هم شبیه اکبرم تنت شده چه مبهم بگو چیکار کنم با این پیکرِ درهم پاشو ببین دلم گرفته بیقرارم نرو شبیهِ اون و جعفر از کنارم توونی واسه بردنت تو پام ندارم از جا، پاشو عمو جون حالم، شده پریشون داره میره ازت خون **** زره به تن نداری و، شده لباست پاره پاره به جای نقل از آسمون، روی سر تو سنگ میباره (صدای هلهله میاد، شامِ عزا شد شادیِ تو)۲ به زیرِ نعل مرکبا، شد حجله دامادی تو یه عمو بهم بگو، یکمی نفس بکش مادرت منتظره، چیبرم بگم بهش زخم تازهای توی، دلِ مضطرم شدی (میبینم که همقدِ علی اکبرم شدی)۲ گفتم نقابت رو بزن، چشمای اهلِ کوفه شوره قرآنِ زیر دستو پا، پرپر شدی سوره به سوره حالا ببین جای عسل، خون میچکه از کنج لبهات دستم که رفت زیر تنت، اومد صدای استخوانهات پهلوتو شکستن و، شدی مثلِ مادرم با چه رویی پس بدم، تو رو به برادرم وقت تشیعت همش، حسنه جلو چشمم اینجا دارم جای تیر، نیزه بیرون میکشم عمو حسین...