آن گل کزو فردوس رنگ و بو بگیرد
حاج اسلام میرزاییپسندیدن9
بازدید9.8K
آن گل کزو فردوس رنگ و بو بگیرد سخت است با رنگ پریده خو بگیرد دریای رحمت رفت و باید بعد از این آب کشتی میان شعلهها پهلو بگیرد با خنده دشمن گفت کاری کرده ام که زهرا میان خانه اش هم رو بگیرد ***** کی دیده گل ز آتیش بو بگیره مادری ز دخترش رو بگیره ناجوانمردانه زهرای جوان را میزدند روز روشن مادر صاحب زمان را میزدند بعد از ان ضرب لگد زهرا دگر جانی نداشت با همه نیروی خود آن ناتون را میزدند زن زدن حتّی زمان جاهلیت عار بود این مسلمانان چرا شاه زنان را میزدند این زدنها از مدینه باب شد در کربلا بیحیاها هم زنان هم دختران را میزدند زینب آمد روضه ای برپا کند در قتله گاه روضه را بر هم زدند و روضه خوان را میزدند نیست از آغوش بابا هیچ جایی امن تر در همین جا دختر شیرین زبان را میزدند (من از لگد بدم میاد از حرف بد بدم میاد) دختری گم شد به جایش کاروان را میزدند بیشتر بین اسیران عمّه جان را میزدند ***** یک نفر مانده بود در گودال صدنفر میزدند زینب را تیغهاشان که ماند در گودال با سپر میزدند زینب را