از او سخن گفتن کماکان کار من باشد
سیدرضا نریمانیپسندیدن37
بازدید11K
از او سخن گفتن کماکان کار من باشد شعرم مهم امّا، اَهم کردار من باشد اخلاق آیینی چنان اشعار آیینی باید که جاری در من و رفتار من باشد باید به آنچه مینویسم ملتزم باشد باید عملکردم چنان گفتار من باشد از فاطمه تنها به نامش اِکتفا کردن مشی و مرامش حسرت بسیارِ من باشد عفّت، حیا، آیین همسرداری و ایثار آموزههای فاطمه، اصرارِ من باشد وقت تغزل* بیشتر از جنس غم گفتیم ما شاعران از سیرهی زهرا چه کم گفتیم باید طریقِ بندگی از او بیاموزیم تا راه و رسم زندگی از او بیاموزیم باید که سبک زندگیمان فاطمی باشد سیر و سلوک بندگیمان فاطمی باشد زهرا همان که روح و ریحانِ پیمبر بود از کودکی آرامشِ جانِ پیمبر بود آنقدر رأفت در وجودِ اَطهرش بوده قبل از تولد هم انیس مادرش بوده وقتی رسولالله رویِ لب فِداها داشت هجده بهارِ عمر زهرایش تماشا داشت تکریمِ زن در دینِ ما دیروز معنا شد روزی که زهرا آمد و امِّ ابیها شد نُه سال زهرا عشق را اینگونه معنا کرد با دستِ خود در را به روی همسرش باز کرد با هر صدایِ در، به استقبال همسر رفت کِی در قدم برداشتن از او جلو تر رفت کِی با درشتی از سر کینه سخن میگفت آرام و گرم و با طمأنینه* سخن میگفت سرشار بود از حوصله صدیقهی کبریٰ کی کرد از چیزی گله صدیقهی کبریٰ فکری برای آب و نان بچه ها می کرد با جان و دل هر روز گندم آسیاب میکرد با سفرههای بی خورشت همسرش میساخت با عشق، امّا سفرههای ساده میانداخت با دستپختش کوچه را هم، عِطر برمیداشت هنگامهی تربیت فرزند گل میکاشت وقتی که مادر دل به کارِ خانهاش میداد درسی به زینب دخترِ دردانهاش میداد بر قامت دختر خودش چادر برش داده امُّالحیایی مثل زینب پرورش داده زینب نشسته پایِ درس اعتقاداتش دُخت امیرالمؤمنین زهراست استادش گرم از حضور بچه ها صحن حیاتش بود جبریل محو زندگی با نشاطش بود