از آسمون ماهمونو زمین زدند
حسین محمدی فامپسندیدن7
بازدید1.7K
از آسمون ماهمونو زمین زدند عمود آهنین زدند داره از علقمه میاد صدای گریههای بابا دیگه علمداری نداره بمیرم برای بابا رنگش پریده قدش خمیده هیشکی بابامو اینطور ندیده خونیه دستاش انگار که تیر از چشم عمومون بیرون کشیده توی این بیابون، با حال پریشون، چیکار کنیم؟ اگه دشمن اومد، توی خیمههامون، چیکار کنیم؟ خدا بی عموجون چیکار کنیم؟ شمر پلید غیرتمو نشونه رفت مشعل به دست تو خیمهی زنونه رفت ***** تا که رسید عمود خیمه رو کشید اشکهای خواهرو که دید به عمه گفت حق داری که زانوی غم بغل بگیری سخته ولی باید دیگه آماده شی برا اسیری دیگه از الان عمو ندارید گوشوارههاتون رو در بیارید باید بجای زانوی سقا پاتون رو روی خارها بذارید عمو ندارید با خندهی انظار، با طعنهی اغیار چیکار کنیم؟ تو دشت و بیابون توی کوچه بازار چیکار کنیم؟ با اینهمه آزار چیکار کنیم؟ ***** به تمنای لب تو قلب دریا سوخته صورتت افتاده روی خاک و صحرا سوخته پیکرت را جمع کردم قد یک گهواره شد زیر خورشید عراق این قد و بالا سوخته چشمهایت را که دیدم چشمهایم تار شد تیر را جوری زده پلک تو حالا سوخته تیرها نه در میآیند نه از آن سو میروند جای جایِ تو در این اوضاع یکجا سوخته کاش میشد تا همینجا پیش تو خاکم کنند من که پیش چشمهام انگار دنیا سوخته پاشو برگردیم خیمه قبل از آنکه بشنوی در میان شعلهها گیسوی زنها سوخته تو نباشی دخترانم را اراذل میزنند صورت هر دختری در بین دعوا سوخته