از آب هم مضایقه کردند کوفیان
مصطفی مروانیپسندیدن8
بازدید500+
از آب هم مضایقه كردند كوفیان خوش داشتند حرمت مهمان كربلا *** تو فقط باش آقا من از اون دقیقههای آخرم میترسم تو فقط باش آقا من از اون لحظه که میافته سرم میترسم چِقَدَر جذابه واسه نوکری که روی پای تو میمیره چِقَدَر جذابه که یه نوکر بدنش بوی حسین میگیره *** در خرابات کسی پیر نشد از خوردن آدمی زمین سیر نشد گفتم برسم به پیری و توبه کنم بسیار جوان مُرد و کسی پیر نشد *** دوای هر دردی دنیامو زیر و رو کردی گرفتی دستامو آقا تو واقعا مردی تو واقعا خوبی تو قلب من تو محبوبی دل سیاهم شد با عشق تو طلاکوبی خدا برام نگهت داره که واقعا عزیزی حقیقتاً به تو دلبستهام حقیقتاً عزیزی اسمت اشکمو جاری میکنه آدم واسهی تو هر کاری میکنه *** گلی گم کردهام میمیجویم او را به هر گُل میرسم میبویم او را گُل من یک نشانی در بدن داشت یکی پیراهن کهنه به تن داشت *** خبر داری که تو رفتی به کوچهگردی افتادم به من از تو فقط هجران رسید، آن هم چه هجرانی سر پیراهن تو گریهی ما را درآوردند میان این همه کشته چرا تنها تو عریانی؟ حسین حسین حسین... حسین آرامِ جانم... *** خدا دعای مرا کاش مستجاب کند شبی میانِ دلِ تنگم انقلاب کند اگر پُر از گُنَهم من ولی خدا نکند مرا به دوری کربُبلا عذاب کند خدا کند که دوباره مرا امام حسین برای نوکری خویش انتحاب کند بدون شک که به خیر است آخر و عاقبتم اگر که حضرت زینب مرا حساب کند به ذره حضرت زینب اگر نگاه کند به آسمان رود و کار آفتاب کند همیشه شاهد این لطف بیکران توایم چه ترس از همه عالَم، که در اَمان توایم چرا به پیش بقیه فکنده سر باشیم؟ که سرفرازتریم چون که نوکران توایم به روی غیرت ایرانیان حساب کنید که مرد و زن همه سرباز پادگان توایم اگه قبول کنی ما شویم قربانی که نذر جان شما و دو تا جوانِ توایم *** نزن نزن، میریزه خون از دهن براش بمیره حسن، نزن نزن غیرت چیه؟ حیا چیه؟ این چی میدونه دین چیه، خدا چیه معنی زن زدن تو کوچهها چیه خونم به جوش، سینهام سپر صداتو واسه مادرم بالا نبر *** به قلب زخمی من باز جان تازه بده به جان مادرمان فاطمه اجازه بده من آمدهام که بمیرم خودم برای حسین اجازه دِه بشوند این دو تا فدای حسین و اذن داد حسین و شدند راهی جنگ عَدو منتظر است با کمان و نیزه و سنگ چه زخمها که بر این پیکرِ دو شیر زدند دوباره رحم نکردند، هزار تیر زدند اگر چه هر دو جوان گشتهاند غرقِ به خون ولی نیامده زینب زِ خیمهها بیرون صدای خندهی دشمن چقدر بالا بود حسین نظارهگرِ معرکهست و تنها بود شده است وِردِ لبش نالهای چنین جانکاه به عزّت و شرفِ لا اله الی الله *** هنوز تو گوش من داداش صداته دار و ندار خواهرت فداته غمم شهادت دو تا جوون نیست غم دلم بریدنِ رگاته شکستن این نامَردما سرت رو میکشیدن رو خاکا پیکرت رو داره خودش رو میزنه او طرف یکی بگیره دست مادرت رو میون اون جنجال یکی توی گودال شمرو صدا کرد یه پیرمردی هم جلو چشام محکم بهت عصا زد شمره که نامرده خیلی نگاه کرده به خیمههامون چقدر داره کینه نشسته رو سینه جلو چشامون حق بده که یه روزه پیرِ پیر شم جلو چشای اینا سر به زیر شم چرا منو تنها گذاشتی داداش؟ مگه نمیترسی که من اسیر شم ما که عزیزای آلِ عَباییم داداش بیا ببین که ما کجاییم همه دارن به ما میخندن داداش آخه توی بازار بردههاییم انقدری خندیدن دور ما رقصیدن، دلم شکسته شمر خدا نشناس جلو چشم عباس دستامو بسته میبینی اَعدا رو داداش ببین ما رو دلم کبابه غصه از این بدتر خواهرت راهی بزمِ شرابه من نازپرورده بودم عذاب ندیده بودم عمه میگفت تا حالا شراب ندیده بودم