ارباب ایستاد و محرم شروع شد
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن2
بازدید1.3K
ارباب ایستاد و محرم شروع شد تفسیرِ سرخِ سورۀ مریم شروع شد خورشید فاطمه چقدر آه میکشد در چشم ما بارشِ نمنم شروع شد تا خیمه زد حسین در آن دشت ماتمِ بنیانگذار خیمۀ ماتم شروع شد از دور نیزهها چقدر برق میزند بارانِ اشگ و نالۀ توأم شروع شد افتاد چشم مادرِ اصغر به حرمله دورانِ تلخِ واقعه کمکم شروع شد صوتِ اذانِ اکبرِ لیلا بلند شد بیتابی امیر دو عالم شروع شد بادی وزید و دلهره افتاد در دلش دلشورههای صاحبِ پرچم شروع شد با تیر و نیزه اهل حرم روبه رو شدند مهمان آه و غربت و بغض گلو شدند زینب چو دید کربوبلا را دلش گرفت بانویمان به وسعت دنیا دلش گرفت حسی غریب در دل او جا گرفت و بعد آهی کشید و بعد همان جا دلش گرفت انگار مادرانه کسی نالهای کشید زینب گریست حضرتِ زهرا دلش گرفت در گِل نشست ناقۀ زینب شروع شد ده روز روضۀ عالم بالا دلش گرفت از ناقه روی دست عمویش پیاده شد هر کودکی که از تبِ صحرا دلش گرفت با اینکه دور ناقۀ عمه محارمند اما میان حلقۀ آنها دلش گرفت زانو رکاب کرد اباالفضل پیش او با بوسه بین ابروی سقا دلش گرفت بغضی شکست آه دلی سوخت در حرم زینب رسید کرب وبلا خاک بر سرم