احترام سادات واجبه
حسین ستودهپسندیدن59
بازدید2.9K
احترام سادات واجبه اما نه توی شام میگن این جماعت حلاله خندهی به اشکام عمه شاهده هر چی بردن، من طلب نکردم جرم دخترت اینه میگه من بابام و میخوام [(نفسم و کربلا گرفت) ۲ نیزهی کوفیها گرفت خندهی شامیها گرفت، بابایی همهمون و بیاَمون زدن با همهی توون زدن شامیها سنگمون زدن، بابایی] ۲ این همه مصیبت که دیدم، دختری ندیده بدترین مصیبت برامون مجلس یزیده با وجود گوشای سنگینم ولی شنیدم ضربهها چوب و رو لبای این سر بریده (نفسم و خندهها گرفت داد و شلوغیها گرفت سنگ یهودیها گرفت، بابایی) ۲ پدر و کنار دخترا بابای من رو نیزهها یا توی تَشتی از طلا، بابایی