نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

اَبروی کَجَت، به ذُوالفَقار میماند مَه پشتِ سَرَت، به انتظار میماند نازم به تو و رزمِ تو که در تاریخ هر ضربهی تو، به یادگار میماند نشسته به دلها، کلامِ اَبَاالفَضل همه به فدای، مَرامِ اَبَاالفَضل سَلاطینِ عالَم، غُلامِ اَبَاالفَضل به نامِ خدا و به نامِ حُسِین و به نام اَبَاالفَضل به به چه زیبایی، ساقی و سَقایی ماه نورانیِ زینبِ کُبرایی جانم اَبوفاضِل ... عکسِ رخِ تو، تا که به آب میاُفتَد آب از تبِ تو، در تب و تاب میاُفتَد رزم آوریِ تو را هر آن کَس دیده (یادِ پدرت، اَبوتُراب میاُفتَد)۲ تو وارثِ تیغ و شجاعتِ حیدر اصالت تو از اصالتِ حیدر کشیده جمالت به هِیبَتِ حیدر رسیده به میدان عموی رُقَیه به صولَتِ حیدر به به چه سیمایی، شمشیرِ مولایی ماه امالبنین، خورشیدِ زهرایی جانم اَبوفاضِل ... با آمدنت، وِلوِله میاَندازی آتش به دلِ حَرمَله میاَندازی از بس که غضب، ز چشم تو میریزد (با نَعرهی خود، زلزله میاَندازی)۲ شکسته کمین را، نگاهِ اَبَاالفَضل تمامِ حَرَم در پناهِ اَبَاالفَضل قسم به مقام و به جاهِ اَبَاالفَضل که اکبرِ لیلاست همیشه و هرجا سپاهِ اَبَاالفَضل به به چه والایی، خوش قد و بالایی تو استادِ رزمِ اکبرِ لیلایی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد