ابر مستی تیره گون شد باز بی حد گریه كرد
سایر ذاکرینپسندیدن0
بازدید1.2K
ابر مستی تیره گون شد باز بی حد گریه كرد با غمت گاهی نباید ساخت، باید گریه كرد امتحان كردم ببینم سنگ می فهمد تو را از تو گفتم با دلم كوتاه آمدگریه كرد ای كه از بوی طعام خانه ها خوابت نبرد مادرم نذر تو را هر وقت هم زد، گریه كرد با تمام این اسیران فرق داری قصه چیست هر كسی آمد به احوالت بخندد، گریه كرد از سر ایمان به داغت گاه می گویم به خویش شاید آن شب زجر هم وقتی تو را زدگریه كرد