آی لشکر منم آن یار اباعبدالله
سید محمدرضا نوشهورپسندیدن11
بازدید700+
آی لشکر منم آن یارِ اباعبدالله عاشق و تشنهی دیدار اباعبدالله بس که میسوزم و تبدار اباعبدالله یوسفم، لیک خریدارِ اباعبدالله با کلافی سر بازارِ اباعبدالله رَه گشایید که ظرف عسلی میآید عاشق و تشنهی خیرالعملی میآید پسرِ کوچک شیرِ جَملی میآید نوهی حیدر کرّارِ علی میآید هستم امروز سپهدار اباعبدالله شده دعوا سر سکّه سر لقمه سر نان شده دعوا به سر غارت گل پیروهنان حرف زد، دهنش را پُر خون کرد سنان نیزه شد پاسخ هر بار اباعبدالله گرگها پاره تنِ یوسف زهرا نکنید اینقدَر نیزه به پهلوی عمو جا نکنید اینقدَر حفره در این موم عسل جا نکنید لااقل نیزهی خود در تن او تا نکنید مادرش آمده دیدار اباعبدالله **** ایستادم به نوک پنجهی پا اما حیف دستش از روی سرم رد شد و **** دستم شکست اما من درد حس نکردم ذکر علی دوا بود ذکر علی شفا بود ای کاش ماجرا را حیدر ندیده باشد وقتی سرم به در خورد، فضّه علی کجا بود؟ **** مقتل مینویسه دور و برِ مادرم شلوغه، انشاالله که دروغه محسنو که کشتن دیگه تار میبینه دیگه چشماش بیفروغه کار زنونه شد فضّه رو صدا کرد به علی نگفت مادرم حیا کرد میخ در چی کار با یه پابهماه کرد درو زد، مادرو زد پهلوی زهرا شکست **** سر آن ضربه که زد، بازوی تو درد گرفت چقدَر جایزه آن قنفذ نامرد گرفت غم همین بس که مغیره به علی میخندد آن غلافی که تو را زد، به کمر میبندد در کوچه عدو آمد و راهم بگرفت ابر سیَهی هالهی ماهم بگرفت با دست به دنبال حسن میگشتم سیلی عدو برق نگاهم بگرفت **** گرچه سیهرو شدم غلام تو هستم خواجه مگر بندهی سیاه ندارد؟ شکر خدا را که در پناه حسینیم عالم از این خوبتر پناه ندارد چشمی که گریانِ عزای مجتبی شد بر او خدا لطف و عطایش فرق دارد گریه نکرده مزد کارت را گرفتی گریه کنی که ماجرایش فرق دارد با دست خالی برنمیگردی از این در آقا نگاهش بر گدایش فرق دارد حسن جان...