آهه دلم به آینه زنگار میزند
حسین طاهریپسندیدن20
بازدید9.6K
آهِ دلم به آینه زنگار میزند پیراهن وصال تنش زار میزند عمرم، جوانیام، همه غرق گناه شد این گریهها زیان مرا جار میزند دیگر چرا اجل، به خدا که همین فراق عکس مرا به سینۀ دیوار میزند حالم شبیه حال بد مجرمیست که سیلی نخورده دست به اقرار میزند چون ورشکستهای شدهام که به هستیاش چوب حراج از سر اجبار میزند بر روی من حساب نکن جمعۀ ظهور سنگت به سینه نوکر غمخوار میزند شرمندهام نمردهام از رنج روضهها خیلی بد است، کارگر از کار میزند