آهسته میآمد ولی بی بال و پر بود
سیدرضا نریمانیپسندیدن41
بازدید4.3K
آهسته میآمد ولی بی بال و پر بود یک دست بر پهلو و دستی بر جگر بود زیر سر مهمانیِ اجباریاش بود وقتی که میآمد عبایش روی سر بود از بس میان کوچهها افتاد بر خاک روی لباسش رد پای هر گذر بود با آه میافتاد و بر میخواست اما آهش زمان راه رفتن بیشتر بود وقتی عصای پیری آدم نباشد باید به زیر منت دیوار و در بود آری شبیه قصه آن کوچه تنگ فرسنگها انگار خانه دورتر بود بال و پرش زخمی شد از بس دست و پا زد هر جای حجره ردّ پاهای جگر بود سختی کشید اما چقدر آرام جان داد آخر سرش بر رو پاهای پسر بود باید که اهلِ کَشف باشی بین روضه باید میان روضهها اهل نظر بود وای از حسین از آن دمی که چشم وا کرد پا روی زخم سینهاش پر دردسر بود وای از دمی که رفت بالا خنجری کند وای از کسی که شاهدش با چشمِ تر بود ***