آه زبانم لال نبود در بدنت تاب وطاقت جدال
محمدحسین پویانفرپسندیدن0
بازدید53
آه زبانم لال، نبود در بدنت تاب و طاقت جدال به زور مرکب خود را رسانده تا گودال به ضرب نیزهی ابن وهب شدی بی حال هوا ز جور مخالف، سیاه از این جنجال بلند مرتبه شاهی و در ته گودال دوان دوان پی زینب زنانه با اطفال ای سلیمان زمان ای جان، حسین جان ای تنت زیر سم اسبان، حسین جان حسین جان... آه امان از غم امان ز مقتل مکشوف و داغ این ماتم لحوف کرده روایت مصیبت اعظم هزار و نهصد پنجاه زخم بی مرهم هزار و نهصد و پنجاه،ضربهی محکم و شمر و جالسٌ به روی این تنه درهم آهای خنجر کهنه، چی میبری کم کم ای لبت ترک ترک عطشان، حسین جان ای تنت بی کفن و عریان، حسین جان حسین جان... داد از مِحَن در خاک و خون فتادهای و دور از وطن ای کشتهی فتاده به هامون، حسین من ای صید دست و پا زده در خون، حسین من نه رو به قبله تن تو نه بر آن کفن بردند غارت از تنت آن کهنه پیروهن اهل دهات میکندش کفنِ این بدن ای سرت به نیزهی عدوان، حسین جان ای تنت به خاک و خون غلتان، حسین جان حسین جان... آه از این غربت شکست از حرم و اهل بیت تو حرمت چو شام رفتم و گفتم به کربلا رحمت یهودیان به تو دادند خارجی نسبت و رو زدم به همان نیزهدار بی غیرت که دور محمل ما را کمی کند خلوت به شهر وارد آن کردند از در ساعت ای سرت به روی نی گریان، حسین جان بهر خواهرت به خاک افتان، حسین جان حسین جان...