آهِ دلم به آینه زنگار میزند
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن1
بازدید300+
آهِ دلم، به آینه زنگار میزند پیراهنِ وصال تنش زار میزند عمرم جوانیام همه خرجِ گناه شد این گریهها زیان مرا جار میزند دیگر چرا اجل بخدا که همین فراق عکس مرا به سینهی دیوار میزند چون ورشکستهای شدهام که به هستیاش چوب حراج از سر اجبار میزند آقا بر روی من حساب نکن جمعهی ظهور سنگت به سینه نوکر غمخوار میزند شرمندهام نمردم از رنجِ روضهها خیلی بد است گارگرت کار میزند لعنت به نانجیب مدینه که بیهوا سیلی به پا به ماهِ عزادار میزند چو روز روشن است از امروز کوچهاش فردا سهساله را سر بازار میزند پنجاه سال بعد به اسم سهشعبهای مسمار را به چشمِ علمدار میزند روز محشر که همه گریاناند اشکریزان حسن خنداناند رنگ سپید رنگ حنای سرت شده است لب بستهای و خونِ دلت ساغرت شده است خطبه بخوان به رقص درآور کلام را نهجالبلاغه مشتری منبرت شده است سرچشمهی کرامت و لطف کریمها کوثر دخیلِ گوشهی چشم تَرَت شده است از نسلِ دخترِ تو امامت ادامه یافت پیغمبری و فاطمهات کوثرت شده است من برگ زردیات شجرهنامهی توأم خار و خسی که آمده و نوکرت شده است چشمی که گریه کرده تو را یا حسین را لبریز لطف و مرهمت مادرت شده است قلبِ حسین پیش تو جامانده در بقیع قلب حسین مقبرهی اَطهرت شده است غیر از ضریحِ کهنه، ضریحِ نوئه حسین مشتاق پایبوسیِ خاک درت شده است خونِ حسین نام تو را دم گرفته است گودال هم برای تو ماتم گرفته است دردت زیاد بود و برایت دوا نبود زخمی عمیقتر ز غم کوچهها نبود دیوار کوچه نیز به تو طعنه میزند سنگِ صبور گفتن آن ماجرا نبود عرش خدا تحمل آن داغ را نداشت گر شانهی خمیدهات آنجا عصا نداشت دردسر بین گذر چند نفر، یک مادر الهی بشکنه دست مُغَیره میون کوچهها اما شهادتین لبت این چنین سرود داغی بزرگتر ز غم کربلا نبود روزی شبیه روز حسینت نمیشود جسمت کبود بود ولی زیر پا نبود رنگ سفید گرچه به موی تو چنگ زد اما زلفت به دست باد نبود و رها نبود نسیم گیسوی خود را دَمی تکان میداد به این بهانه گلِ زخم را نشان میداد آخر به دامن پسرت سرگذاشتی دیگر سخن ز نیزه و تشت طلا نبود تو پارهپاره جگرت بین تشت ریخت نه پارهپاره جگرت در عبا ریخت غارتزده است چون حسنش را از دست داد انگشتری و پیراهنش را ز دست داد