آنکه حکمت به لب او جریان داشت که بود
محمدحسین پویانفرپسندیدن8
بازدید900+
آنکه حکمت به لب او جریان داشت که بود آنکه علم از نفس او فوران داشت که بود آنکه اندیشه از او شیرهی جان داشت که بود آنکه ایمان به وجودش ضربان داشت که بود خانهای در حرم هر دل عاشق دارد شیعه امروز از او وعدهی صادق دارد همه جا سایهی فیضاش، به سرِ سرورها است حُکمِ او حکمت او ژرفترین باوررهاست چقدر خطبهی او خط به خط دفترهاست قالب صادق همه جا تاج سر منبرهاست از اشارات نگاهش لب ما جان دارد از احادیث لبش، مذهب ما جان دارد آنقدر گفت علی روز و شب از حال علی که جهان پر شده از قال علی قال علی فیض او بود که دل رفت به دنبال علی که فقط آل علی آل علی آل علی آنقدر گفت علی بر لب ما جان علی است کوریه دشمن مولا همه جا نام علی است باده نوشان ز دمش راز مگو ساختهاند خاک راهش همه بردند و سبو ساختهاند کعبه را روز ازل از گل او ساختهاند عالمان از لب این چشمه وضو ساختهاند همهی اهل نظر بر در او رو زدهاند انبیا محضر او آمده زانو زدهاند نفس اوست اگر گریهی ما طولانی است نفس اوست اگر دیدهی ما بارانی است مقتل اوست اگر حال جگر طوفانی است مجلس روز و شبش مجلس روضهخوانی است بی سبب نیست که سوز از جگرش گاه گاه حق بده کُنیهی او هست اباعبدالله حرمله خیرنبینی گل من نورس بود چیدنش تیر نمیخواست نسیمی بس بود بارها حرمتش از کینهی منصور شکست دید بی حرمتی آن همه مأمور شکست آمدند و در این مقتل منصور شکست وای من از در این خانه که با زور شکست وای از شیخ حرم، هیچ کسی شرم نکرد از سفیدی محاسن، نفسی شرم نکرد او که پیر است از این خانه به اجبار نبر آبروی همهی ماست، در انظار نبر ریسمان چنگ کن از کوچه به اصرار نبر همه جا میروی اما سوی بازار نبر مو سفید حرمم، دست به دیوارش هست خاطرات بدی از کوچه و بازارش هست از روی شانه کشیدند عبایش افتاد ناگهان آمد و هل داد، عصایش افتاد ریسمان را که کشیدند به پایش افتاد فاطمه پشت سرش بود به جایش افتاد او زمین خورد ولیکن ز روی مرکب نه از روی ناقه نه، در خواب نه، غرق تب نه دخترک بود و شبی تار که مهتاب نداشت دخترک بود و تب و آه ولی تاب نداشت پای پر آبله جز گریهی خونآب نداشت دخترک بود ولی زجر که اعصاب نداشت تا خود قافله او را به روی خار کشید مثل ان در که به پهلو خط مسمار کشید نرفته از نظرم ذوالجناح برمیگشت که رفته رفته صدایش ضعیفتر میگشت یا صاحب الزمان...