آنقدر در گناه غوطهورم
حاج محمود کریمیپسندیدن28
بازدید1.6K
آنقدر در گناه غوطهورم آنقدر زخم خورده بالوپرم آنقدر بیپناه و دربهدرم مانده بودم چه آمده به سرم خسته بودم که راه را چه کنم اینهمه اشتباه را چه کنم کولهبار گناه را چه کنم بیکسیهام را کجا ببرم تا که چشمم به این حرم افتاد دل من یاد مادرم افتاد به دعایی که از قلم افتاد که فدای شما من و پسرم آمدم تا دلم، رفو بزنم دل به دریای آرزو بزنم به کرمخانهی تو روبزنم یا مرا رد نما و یا بخرم عاصی بیپناه برگشته بندهای روسیاه برگشته از کنار گناه برگشته با هزاران امیّد سوی حرم مهربانا به ربنّا سوگند به حسین و به کربلا سوگند به یتیمان مجتبی سوگند امشبی را بیا و درگذرم بدنت طعمهی دو لشکر شد سنگ از نیزه بیحیاتر شد جوشن اندازهی تو آخر شد بسکه قدّت بلند شد پسرم بسکه میریخت سنگ دور و برت زیر پاها شکست، بال و پرت جایپای که مانده روی سرت؟! با چه رویی تو را به خیمه برم گیسوانت به خون، حنا خورده صورت تو چقدر پاخورده پشتت از چند نقطه تاخورده سوخت ای وای باز هم جگرم