آنانکه با غم حسنین آشنا شدند
میثم مطیعیپسندیدن9
بازدید2.1K
آنان که با غمِ حَسَنین آشنا شدند خونین جگر شدند و حسینی فدا شدند مظلومِ عالم است حسن نیز چون حسین هر دو ولی فدایِ غمِ مرتضی شدند آن تیرهای مانده به تابوتِ مجتبی آخر نصیبِ حنجرِ خونِ خدا شدند حسنجان، حسنجان ... آنان که با حسن سَرِ یاری نداشتند شِمر و یزید و حرملهی کربلا شدند تنها گذاشتند حسن را و عاقبت دنبال سیم و زَر، به صفِ اَشقیا شدند یاران بیبصیرت او بعد کربلا انگشتها گزیده به کارِ عزا شدند بعدِ حسن به نغمهی اهلا مِنَ العَسل اولاد نازنین حسن هم فدا شدند *** کریم کاری به جز جود و کَرَم نداره آقام تو مدینهاست ولی حرم نداره حسن ، آقام حسن، آقام حسن، حسنجان... غریب اونیه که همدمِ اشک و آهه دیده که مادرش تو کوچه بیپناهه حسن، آقام حسن، آقام حسن، حسنجان... دلم تو روضهها میشکنه مثلِ شیشه ولی روزی مثل روزِ حسین نمیشه غریب اونیه که سَر به بدن نداره آقام رو زمینه ولی کفن نداره حسین، آقام حسین، آقام حسین، حسینجان... ( کفنی داشت زِ خاک و کفنی داشت زِ خون تا نگویند حسین بیکفن است ) حسینجان، حسینجان ...