نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

آن صدایی که مرا سوی تماشا میخواند از فراموشیِ امروز به فردا میخواند آشنا بود صدا، لهجهی زیبایی داشت گِله از فاصله، از غربت و تنهایی داشت همنفس با من از آهنگ فِراغم میخواند داشت از گوشهی ایران به عراقم میخواند یادم انداخت که آن سوی تماشا او هست میروم از خویش به هر جا او هست جمکران بدرقه در بدرقه تسبیح بدست سهل و آغوش گشودهست مفاتیح بدست رایحه رایحه با بوی خودش میخواند خانهی دوست مرا سوی خودش میخواند خانهی دوست که از دوست پر از خاطره است خانهی دوست که نام دگرش سامره است آن اویسم که شبی راه قَرَن را گم کرد با دل ما تو چه کردی که وطن را گم کرد وطن آنجاست برایم که پر از خویشتن است یعنی آنجا که در آن خانهی محبوب من است سامرا خانهی محبوبِ من از او چه خبر از دلآرام من، از خوبِ من، از او چه خبر نا همه غرق سکوتیم تو اینبار بگو سامرا طاقت ما طاق شدست از بار بگو سایهی روشنش آورده مرا تا اینجا بوی پیراهنش آورده مرا تا اینجا به اذانش به قنوتش به قیامش سوگند به رکوعش به سجودش به سلامش سوگند قسمت میدهم آری به همان راز و نیاز آخرین بار کجا در حرمت خواند نماز آخرین مرتبه کی راهیِ میقات شدهست آخرین بار کجا غرق مناجات شدهست (خسته از فاصلهام با من بیتاب بگو با من از گریهی او در دل سرداب بگو)۲ سامرا ای که بلندای شکوهت عرش لست گرد و خاک قدمش روی کدامین فرش است حرمت ساحل آرامترین امواج است این گدا سامرهای نیست ولی محتاج است از زمستان پیاپی به بهارم برسان بر لبم عرض سلام است به یارم برسان ما به تکرار دچاریم بگو با یارم غیر او چاره نداریم بگو با یارم (رنگ و رو رفته شد آفاق به دنیا برگرد ما نخواندیم دعای فرج امّا برگرد)۲ آنچه را مانع دیدار شد از دیده بگیر جز تو ما از همه گفتیم تو نشنیده بگیر تو فقط چارهی هر دردی و برمیگردی وعدهی بی برو برگردی و برمیگردی روزیِ باغچه آن روز نفس خواهد بود جای دل آنچه شکستهست قفس خواهد بود از سر منظرهی کعبه اذان میخوانیم قبلهی کج شده را سوی تو میچرخانیم هر کجا مینگرم ردّ عبورت پیداست کوچه به کوچه نشانیِ ظهورت پیداست تازه این اول قصهست حکایت باقیست ما زنده بر آنیم که رجعت باقیست مینویسم که شب تار سحر میگردد یک نفر مانده از این قوم که برمیگردد (آقاجان.. آقاجان..)۴
هنوز نظری ثبت نشده