آمدی بابا ببین مشتاق دیدارم هنوز
سایر ذاکرینپسندیدن0
بازدید200+
آمدی بابا ببین مشتاق دیدارم هنوز خلقُ خوابیدند و من از گریه بیدارم هنوز بارُها جان دادم از هجرت وفایم را ببین بازُ در هنگام وصلت جان به لب دارم هنوز شمرُ سیلی بر رخم زد تا نگویم نام تو لیکُ باشد نام نیکوی تو گفتارم هنوز شامیان از روی بام خانهها سنگم زدند بر بدن زان سنگُهای کین نشان دارم هنوز