(شب چهارم) آمده برگه دعوتی از عرش
حاج منصور ارضیپسندیدن17
بازدید3.6K
آمده برگِ دعوتی از عرش ایها الناس دعوتید همه وقت در هم خریدن آمده است غرق دریای رحمتید همه سر شب تا سحر منادی حق هر گنهکار را صدا کرده من آلودهام طمع کردم دائم الفضل سفره وا کرده باز کرده به دست رحمت خویش تا که شاید من و تو برگردیم طمع آغوش مهربانش را سحر جمعه تجربه کردیم مهربان تر زِ مادر است، خدا ما که هستیم عبد فراریم با تمام گنهکاریمان در جگر حب مرتضی داریم سینهام مثل حضرت زهرا میدهد چون بهشت بوی نجف وقت جان دادنم بچرخانید جای قبله مرا به سوی نجف قلب من با غم امام حسین مثل تربت طهارتی دارد بهتر از گریه بر امام حسین چشم من چه عبادتی دارد؟ میزند ناله ای حسین عزیز گیسوانت کجاست شانه زنم؟ یاد هر ضربه ای که خوردی تو درد میگیرد ای حسین تنم نیزهها در قیام و سجدِشان اشهد حنجر تو را خواندند عدهای آمدند در گودال صورتت را رو به خیمه چرخاندند آتش افتاده بود بر جگرت آسمان را چو دود میدیدی خواهرت را محاصره کردند خواهرت را کبود میدیدی سر اینکه سر تو را نَبُرَند رو زده خواهر تو بر دشمن هر چه فریاد زن نزن نامرد عمر سعد گفت که شمر بزن بزن بزن دست و پا گیر سر بریدن شد گفت بیرون کنید ازن زن را با ته نیزه و غلاف زدند بر سر و صورتش چنان زهرا