آمدم یا رب دمی با من سخن آغاز کن
حاج منصور ارضیپسندیدن3
بازدید200+
آمدم یا رب دمی با من سخن آغاز کن بال زخمی مرا آمادهی پرواز کن با نگاهی در دل آلودهام اعجاز کن من گره افتاده در کارم، گره را باز کن در دلم عمری ز احسان تو دارم گفتوگو بر دو چشمم اشک دارم روی لب لا تقنطوا سائل هر هفتهام، لطف و عطای من تویی همچو نِی مینالم از دل که نوای من تویی تکیهگاه من تو و، خوف و رجای من تویی با همه گفتم که همیشه خدای من تویی از تو ممنونم که بر من چشم دریا دادهای بین خوبانت منه آلوده را جا دادهای الهیالعفو... ای خدا، دستان خالی من و دامان تو گر گنهکار آمدهام اما شدم مهمان تو سفرهام پر میشود عمری ز آب و نان تو روزی عالم بود از سفرهی احسان تو نیمهی شب بر درت با چشم گریان آمدم در هوای مرقد شاه شهیدان آمدم شد دل من زیر و رو تا اینکه گفتم یا حسین میروم از خاک تا افلاک هرشب با حسین نوکریم و نیست ما را سروری الا حسین شد دلیل گریههای هرشب زهرا حسین از ازل نامش برای اهل معنا زمزمهاست روضههایش خار چشم دشمنانفاطمهاست نان خور او پای او ماند و در دیگر نرفت نوکر خانه حسین دنبال سیم و زر نرفت کربلا، او زیر بار ظلم یک لشکر نرفت داد سر اما حجاب خواهرش از سر نرفت در دل گودال افتادهاست، جسمش درهم است او به خاک افتاده تا بالا بماند پرچمش