نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

آمدم باز در میکدهات گریهکنان تشنهام تشنه دیدار سبویی برسان این طرف آن طرفم جان رقیه نکشان بندهات را به سر سفره زهرا بنشان خواهشاً اشک دو چشمان مرا جاری کن کار از کار گذشته تو فقط کاری کن سینهام وادی طور است و پر از نور جلیست تازه فهمیدهام این گریه چه خیرالعملیست دامن رحمت تو هم ابدی هم ازلیست بندهی سینهزنت دست به دامان علیست به سرم سایه ایوان و امان نجف است دل من تنگ علی، تنگ اذان نجف است آمدم تا که فقط دل بسپارم به حسین بگذارید بیافتد سر و کارم به حسین باز افتاده همه کوله و بارم به حسین تک و تنها کس و کار ندارم به حسین
هنوز نظری ثبت نشده