آمدم باز ببین دیدهی گریان مرا
حاج منصور ارضیپسندیدن8
بازدید500+
آمدم باز ببین دیدهی گریان مرا سَر و سامان بده این حالِ پریشان مرا غفلتم بُرده همه باور و ایمان مرا خط بزن باز تو از نامهام عُصیان مرا کارِ سائل به کَریم اُفتَد اگر خوبتر است ای کَریما بده رِزقی که گدا پشت در است بر دلِ سوختهام سوز بده، آه بده شب تاریکِ مرا از کَرَمت ماه بده رحم کن بر من و در خانهی خود راه بده چشم بیمار مرا اشک سحرگاه بده تو به دنبال منی، بندهی فرّار منم دارم اقرار که تو خوب و گنهکار منم نیست مرا غیر زیانم چه کنم؟ شَرَرِ قهرِ تو اُفتَد چو به جانم چه کنم؟ رو به پایان شده شعبان، نگرانم چه کنم؟ دست خالی برسَم تا رمضانم چه کنم؟ نیمهی ماه شده خط امانی بفرست به من از خیمهی مهدی تو نشانی بفرست غصّه دارم که مرا غصّهی دلدارم نیست لایق دیدنش این چشم گنهکارم نیست همه هستند در این شهر ولی یارم نیست چه کنم زان که طبیبِ دل بیمارم نیست هست هرجا نگَرَم نور نگاهش اما شد چراغان همهی شهر به راهش اما دل خود را بده بَر او که حبیب است حبیب تو بگو حرف دلت را که شکیب است شکیب گرچه او بر همهی درد طبیب است طبیب آه آقای دو عالم چه غریب است غریب! غربتش ارث حسین است، پس از چندین سال روضهخوان است به آن جسمِ رها در گودال صبح و شب گریه کند از غمِ گودالِ حسین زخمی از تیر و سنان شد تَنِ پامالِ حسین شده زخمی به دلِ خاک پَر و بال حسین شده سیلی و لگد قسمتِ اطفال حسین صبح و شب گریه کند؛ خیمه به غارت رفته زینبِ فاطمه با شمر اسارت رفته