آمد و شد باز شد آغاز وای
حاج منصور ارضیپسندیدن7
بازدید500+
آمد و شد باز شد آغاز، وای ندبه گری باز شد ابراز، وای تا سخن از نعش زمین مانده شد فتنه گر از هر طرفی خوانده شد اهل مدینه به خود آمد، عجب! تازه شده داغ محمد، عجب! نقشه علیه جسد فاطمه زیر لب اما همه در زمزمه حیله گران نقشه به سر پرورند در صدد توطئهی دیگرند بیت علی بود پر از ازدحام بر لبشان تسلیت است و سلام بغض علی وا شد و با اجتماع گفت زمان نیست برای وداع هر كه به یاری علی مدعی است این بدن آماده تشییع نیست غربت مولا شد از اینجا عیان شب شد و رفتند تمسخر كنان تا كه حرامی متفرق شدند اهل حرم تازه به هق هق شدند بغض حسن بغض گلوگیر بود اشك حسین آیهی تطهیر بود بود در آن واهمه ی راستین گریهی زینب به سر آستین كرد سفارش پدر از گریه چند ناله مبادا بكند كَس بلند نیمه شب خانهی غربت رسید لحظهی اجرای وصیت رسید غسل تن فاطمه با چشم تر روضهی خونابه بماند دگر سینه و پهلوی شكسته عجیب بود غم افزای امام غریب گوشهی مهتاب كه تابیده شد یاس كبود عاقبتش دیده شد شعلهی احساس چه بالا گرفت گریه امان از دل مولا گرفت مرد خدا تا به خدا دل سپرد دست به بازوی ورم كرده خورد اشك علی طاقتش از دست داد از نفسش شدت هق هق فتاد چون تن بانوی حرم شسته شد نعش نحیفش به كفن بسته شد گشت به پا تاب و تب نشأتین وقت وداع حسن است و حسین وای اگر بند كفن وا شود مُلك و مَلك در غم زهرا شوند ولوله شد بند كفن باز شد تازه غم فاطمه آغاز شد دست خدا از كفن آمد برون فاطمه آغوش گشود از درون