آقا تویی و غیر تو هر شاه رعیت است
حاج حسین سازورپسندیدن3
بازدید1.7K
تاج سري و هر نفس ما ارادت است آقا تويي و غير تو اي شاه رعيت است روز من هميشه جوان در كنار توست شوق شماست اين دل اگر با طراوت است وقتي اذان مأذنه الله اكبر است يعني دعاي همره تو استجابت است وقتي كه آمدي همه گفتند احمد است در خَلق و خُلق بين تو و او شباهت است بابا هميشه بر قد و بالات خيره بود كار امام نيّت و فعلش عبادت است رعناترين سُلالهي زهرا تويي علي بالا بلند خانهي ليلا تويي علي يك عده در هوایِ تو مثل پری شدند مثل فرشتههای خدا دلبری شدند يك عده نيز با تو نشستند روز و شب تا اين كه با مرام تو پيغمبري شدند يك قطره از فضائل تو جلوه كرد و بس يك عده از قبيلهي ما منبري شدند يك عده خاك پاي حسينيهها شدند پايين پاي يار علي اكبري شدند يك عده نيز تيغ و سپر را فروختند ابروي چشمهاي تورا مشتري شدند آن عده يوسفي كه تورا ديده اند هم يا جان سپردهاند و يا بستري شدند يك عده گريه گريه به پاي تو سوختند آنگاه در مصيبت تو مادري شدند خورشيد دلرباي بني هاشمي علي پيغمبري، حَراي بني هاشمي علي بالاي ابروان تو گنبد درست شد پايين چشمهاي تو معبد درست شد تعبير شد نبي و انا من حسين او در باطن حسين محمد درست شد بعد از نبي، مدينه به بيراهه سر گذاشت تو آمدي و مبدأ و مقصد درست شد هرجا كه پا گذاشتهاي روي اين زمين يك آسمان بهشت مُخَلَّد درست شد مضمون چشمهاي تو شاعر شدند و بعد چندين هزار بيتِ زبانزد درست شد يك بيت آن نوشته كه ليلاترين تويي بيتي نوشته عشق، در اين حد درست شد بيتي نوشته عشق، فقط عشق حيدر است بيتي نوشته عشق ِحسين عشق اكبر است بايد به شهر عشق شما در به در شدن تا كربلا پريدن و بالِ سفر شدن در هشتمين شب غم عظماي اهل بيت بايد ز داغ روضهي تو خون جگر شدن پايين پاي قبله نشستي كه آسمان معني كند حقيقت خاك پدر شدن سخت است از براي دل پيرمرد قوم مرهم براي زخم وجود پسر شدن برخيز اي عصایِ دمِ پيريِ حسين دل بسته آسمان به تو و بر سپر شدن گرچه حسین بود به مادر شبیهتر اکبر ولی شده به پیمبر شبیهتر جمع علی و احمد و زهراست این پسر جاریست مثل رود به کوثر شبیهتر عباس مرتضای دگر بود تا کنون اکبر ولی شدهست به حیدر شبیهتر در بین خاندان علی چون عموی خویش بازوی او به شیر دلاور شبیهتر جان حسین آمد و در عشق میشود بر عمّه جان خود دوبرابر شبیهتر ای غنچههای لب همه وقت شکفتن است وقت مدینه رفتن و تبریک گفتن است یوسف کجاست؟ یوسف زهراست این پسر یونس کجاست؟ مونس دلهاست این پسر عیسی کجاست؟ تا که بگیرد نفس از او موسی کجاست؟ ماه دل آراست این پسر امشب تمام آینهها گرم مستیاند از بس که با محبّت و زیباست این پسر از یک طرف شبیهترین به پیمبر است از یک طرف شبیه به مولاست این پسر مثل عموی خویش حسن با سخاوت است از بس که با کرامت و آقاست این پسر در اوج گریه ساکت و آرام میشود آن لحظهای که خیره به سقاست این پسر این دو نفر چقدر به مولا کشیدهاند خورشید و ماه را به تماشا کشیدهاند باید برای مقدم او سر بیاورند صدها هزار بادهی کوثر بیاورند وقتی کنار ساحل دریاست این پسر باید فرشته پولک اختر بیاورند هنگام رزم، تیغ که در دستهای اوست باید هزار لشگر دیگر بیاورند وقت نبرد او پدر و عمّه و عمو کم مانده است تا همه پر در بیاورند باید برای دیدن جنگآوری او صدها هزار مالک اشتر بیاورند باید برای دیدن نیروی دست او او را به سوی قلعهی خیبر بیاورند وقتی برای او عمو استاد میشود بازوی او هر آینه فولاد میشود از پسرها جگر درست شده از جگرها پسر درست شده چقَدَر باغبان خمیده تا پیش چشمش ثمر درست شده وقت نقاشىِ سرِ زلفت شاهکار هنر درست شده قد کشیدى و زیر سایه تو بهر عمّه سپر درست شده وقت جان دادنِ جوان انگار دردها در کمر درست شده با تماشاى دست و پا زدنت قتلگاه پدر درست شده بهر یک پیرِ مردِ زمین خورده چقدر درد سر درست شده از على ِ حسین بر دستش صد و ده تا پسر درست شده زود عباس با عبا آمد کار به دست قمر درست شده خواستم تا بغل کنم بدنت ریخت از لاى پنجههام تَنَت آبرویم میان لشگر رفت از جگر بس که من صدا زدمت جگرم ریخته بهم چه کنم با تماشاى دست و پا زدنت یوسفم گیر گرگ افتادى پنجه پنجه شدهست پیرهنت چه کنم تا کمى نفس بکشى چه کنم وا شود کمی دهنت از لبت خون لخته مىپاشَد مثل جان دادن عمو حسنت مثل کوچه که گیر اُفتادى همه با هر چه بود میزدنت قد خمیده یکى یکى از خاک در عبا جمع میکنم بدنت پشت این در عبا روی مادر کربلا این عبا شد کَفَنَت خیز از جا رویم سوی حرم همه کف میزنند دور و برت