آسمون تاریکه کوچمون باریکه
وحید شکریپسندیدن44
بازدید9.7K
آسمون تاریکه، کوچمون باریکه میگیری دستامو، بی حیا نزدیکه من روضه خون مادرم من پسرِ بزرگترم بین کوچهها شکست غرور علی پرورم نمیزنن به خدا کبوتر و نمیزنن گل یاسِ حیدر و نمیزنن جلو بچه مادر و مسموم وا اماما غریب وا اماما ... مگه دست بر میداشت ، مادرم افتاد زد چقدر بهم برخورد ، سرِ مادر داد زد من بعد از اون روزا حالا ناله میزنم برات روضهای که مادرم گفته برام از کربلا نمیزنن یه سه ساله دختر و نمیزنن نوههای حیدر و نمیزنن با یه نیزه خواهر و یاحسین یاحسین ...