آسمان در طلوع یک خورشید
عباس طهماسب پورپسندیدن2
بازدید63
آسمان در طلوع یک خورشید میکند روزهای خود تمدید این چه نوریست در افق پیدا این چه نوریست نور عشق و امید در سحر جلوهاش که میگوید نور او فاطمیست بیتردید در میان سکوت سرد حجاز گوش دل یک صدای ناز شنید خبری آمد از طاق عرش: گل بریزید، فاطمه خندید پدرش دور خانه میگردد بر لبش وان یکاد یا توحید چشم در چشم کودکش دائم مینماید خدای خود تمجید تا که دستی برد به گیسویش، هرچه دل داده را کند تهدید دیدگان حدیث روشن شد تا که نور جمال او را دید جبرئیل آمد و تبرک کرد بال خود را به صورتش مالید مثل گردونهی زمین و زمان با ملائک به دور او چرخید او که باشد امیر انس و جان سومین نسل حضرت سلطان قامت عشق کاملا خم شد ساغر و جام و باده در هم شد انبیا صفکشیده، مستانه در تحیر تمام عالم شد هر چه میشد ز عاشقی رو کرد، جلوهی کاملش در آن دم شد صحنه درس عشقبازیها بین گهوارهای مجسم شد بین دریای پرتلاطم عشق چه بگویم که صبر دل کم شد دل عالم شد آب تا اینکه لحظهی بوسهای فراهم شد با شکوه صدای این لبها تپش سینهها منظم شد از صفای همین محبتها رشتهی دین به عشق محکم شد بهر تبریک این ولادتها حضرت رب عشق ملزم شد صله بر دوستان این آقا دوری از آتش جهنم شد او که باشد امیر انس و جان سومین نسل حضرت سلطان من که هستم ز سائلان حرم او که باشد خدای جود و کرم نازم او را که نازدار خداست ناز او را به جان و دل بخرم از گدایان سامرا بودن آبرویم شده چو تاج سرم قبلهگاه کرامت او باشد من به پیشش شبیه رهگذرم چه بگویم ز دست معصیتم بهر پرواز بسته بال و پرم تا که گردیدم آشنا با او شد جهانی غریبه در نظرم حاجتی دارم از خداوندش در میان دعای هر سحرم کی شود تا اجازهای بدهد دل خود را به صحن او ببرم یک سحر وقت صحن گردیها کند او بیقرار و دربهدرم هر وجب صحن او بشویم با کوثر چشمهای پرگهرم خاک زیر قدوم زوارش را کنم توتیای چشم ترم او که باشد امیر انس و جان سومین نسل حضرت سلطان چه خبر از صفای عسکریین دل گرفته برای عسکریین چه خبر از شکوه گنبد او، از دو گلدستههای عسکریین چه خبر از ضریح و کاشیها، مرقد دلربای عسکریین نذر سرداب مانده آثاری، نذر گنبدطلای عسکریین روضه دارد وجبوجب خاکش ر وای از کربلای عسکریین میبرم من شکایت این قوم پیشگاه خدای عسکریین نسل اینان ز نسل کوچه بود، شاهدم نالههای عسکریین