آتشی شعله ور ز آه من است
حاج سعید حدادیانپسندیدن2
بازدید1.7K
آتشی شعله ور زِ آه من است كه شرارش به جان مرد و زن است چشم، سوی مدینه، دل به بقیع با حسن لحظه لحظه هم سخن است تربت بی چراغ او هر شب شمع جان و چراغ قلب من است شعله با ناله، شمع محفل دل گوهر اشگ، نُقل انجمن است صفر است و دم حسینیون همه جا نالۀ حسن حسن است گریۀ ماهیان دریایی در عزایش بود تماشایی یا حسن ای حسن حسن جانم *** دلم امشب بهانه میگیرد شعله از آن زبانه میگیرد تیر آه از كمان ناله مدام جگرم را نشانه میگیرد گویی امشب كبوتری زِ بقیع در دلم آشیانه میگیرد گلِ زخمِ دلِ امامِ حسن در وجودم جوانه میگیرد غصّه قصد دل مرا كرده غم به كف تازیانه میگیرد امشب از سوز سینه میگریم بر غریب مدینه میگریم *** اشگ در دیدگان من تنهاست ناله زندانی و سخن تنهاست آسمان مدینه اشگ بریز ماه زهرا در انجمن تنهاست ماهیان هم به بحر میگریند بر غریبی كه در وطن تنهاست با توام ای مدینه پاسخ گوی به كه گویم امام من تنهاست در و دیوار شهر میگویند امّت مصطفی، حسن تنهاست هر كجا خلق، عبد دنیایند هادیان طریق، تنهایند *** تیرها زخمی تنش بودند اشگها وقف دامنش بودند دشمنان متّحد به دشمنیَش دوستان یار دشمنش بودند حق كشی و دو رویی و دشنام خارهایی به گلشنش بودند همسر و دشمنان دوست نما در كمین بهر كشتنش بودند زخمِ تیغِ زبان و خارِ جفا در دل و چشم روشنش بودند تیرها تا كنار تربت او گریه كردند بهر غربت او *** كرد رحلت چو جدّ اطهر او آسمان شد خراب بر سر او بود كودك كه مادرش زهرا گشت نقش زمین برابر او جگرش پاره شد دمی كه شكست گوشواره به گوش مادر او قاتل او مغیره و ثانی است كشت او را دوباره همسر او پیشتر از شرار زهر چو شمع آب گردیده بود پیكر او وارث غربت پدر حسن است از برادر غریب تر حسن است *** یا حسن صبر چون پدر كردی حفظ دین پیامبر كردی مشت نابستۀ معاویه را در بر خلق بازتر كردی شجر نور را ثمر دادی نخل دین را تو بارور كردی پیش تر از قیام كربوبلا تو به پا نهضتی دگر كردی به محرّم حیات بخشیدی تا به ماه صفر سفر كردی ملك توحید، خانۀ غم شد صفر از ماتمت محرّم شد یا حسن ای حسن حسن جانم *** آسمان سینه چاك یارب تو مرغ شب اشگ ریز هر شب تو صبر و صلح و ثبات و ایمانند چار آیینه دار مكتب تو نقش گل بوسۀ رسول خداست بر گلوی حسین و بر لب تو پارههای دل تو را در طشت دید و شد پاره قلب زینب تو زهر، فریاد زد به سوز جگر آب هم سوخت زِ آتش تب تو كل خلقت به ماتم تو گریست به خدا غم هم از غم تو گریست *** ای ملك از طلایه دارانت صبر تو امتحان یارانت مرغ توحید با نوای حسن مدح خوان گرد شاخسارانت تو كریمی و عالم خلقت همه از خیل ریزه خوارانت طشت، یك باغِ لاله از جگرت پارۀ دل گل بهارانت با كمان سقیفه بر سر دست خصم دون كرد تیر بارانت به تلافی بغض با پدرت عاقبت پاره پاره شد جگرت *** پدر اقتدار پرور تو همسری داشت مثل مادر تو یك جهان عاطفه رباب كه بود یار و همسنگر برادر تو این تویی ای غریب خانۀ خویش كه تو را زهر داد همسر تو این تو بودی كه یار سنگین دل مار شد زد به جان و پیكر تو این تو بودی كه سالها بنشست جُعده چون جغد شوم بر در تو جگر شیعیان از این غم سوخت كه تو را بر یزید پست فروخت *** تیرها زخم دار زخم تنت سوخت بر غربت بدن كفنت گریه باید به تو چو ابر بهار كه خزان كرد حمله بر چمنت یوسف فاطمه كه میجوشد عصمت از تار تار پیرهنت قصّۀ كوچه، داغِ یاسِ كبود خون دل گشت و ریخت از دهنت همه در حیرتم چگونه كشید تیرها را برادر از بدنت داغ بر داغ اهل بیت فزود كاش عباس در بقیع نبود ***