آتش گرفته باز زبونه
کربلایی نریمان پناهیپسندیدن20
بازدید15.5K
آتش گرفته باز زَبونه تو شُعله گُر گرفته خونه یه عِدّه اومدن شبونه اِیوای، چه خبر شده میونِ کوچهها اِیوای، زنده شد غمِ مدینه اِی خدا اِیوای، اِیوای اِیوای، حُرمَتِ یه پیرمرد شِکسته شد اِیوای، دوتا دستاش غریبونه بسته شد اِیوای، اِیوای حسین، حسین، حسین، حسین... شده چقدر غریب و مُضطر اُفتاده یادِ داغِ مادر میگه اَمون از دلِ حیدر اِیوای، یادِ اون مادری که نَفَس برید اِیوای، مادری که تو مدینه شد شهید اِیوای، اِیوای اِیوای، نگذره خدا از اون مَردکِ پَست اِیوای، با لَگَد پهلوی مادرو شکست اِیوای، ایوای زهرا، زهرا، زهرا، زهرا... پای بِرَهنه پُشتِ مَرکَب رسیده جونش به روی لب افتاده یادِ عمّه زینب اِیوای، گریونه یادِ مُصیبتهای شام اِیوای، بُردن عمِههارو توی اِزدِحام اِیوای، ایوای اِیوای، دوره کردن اَهلِ بِیتو شامیا اِیوای، خندیدن به اَشکِ چشمِ دخترا اِیوای، اِیوای حسین، حسین، حسین، حسین...