نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آب و جارو میکنم خرابه رو من روی چشام میذارم این سَرو این دفعه فداسرت ولی بابا بعد از این بدون من جایی نرو من رقیهاتم، نمیشه باورت این شبا همهاش بودم دور و برت مجلس یزید هر جور شد، گذشت من خودم گلاب میریزم رو سرت شنیدم حال خوشی داره یزید راضیه، من و تورو خوب زده دو سه شب دهنت خونی نبود نکنه باز به لبات چوب زده تا میگم مَنِ الذّی اَیتَمَنی حرف بد بهم میزنن علنی به یکیشون گفتم با گریه مگه من چی گفتم، اینجور میزنی همهجور از هر طرف منو میزد بیدلیل و بیهدف منو میزد خسته میشد از مسیر، منو میزد مرکبش راه نمیرفت، منو میزد بزنید منم خدایی دارم بزنید منم بابایی دارم بزارید بابام بیاد، میفهمید که منم برو بیایی دارم عمو عباس من از راه برسه یه تنه حسابتونو میرسه کاری میکنه که جرعت نکنید بگید این دختر یتیمه، بیکسه اومدی آرومِ جونم، مگه نه؟ قراره پیشت بمونم، مگه نه؟ یه ذرّه فقط زبونم میگیره هنوز هم شیرین زبونم، مگه نه؟ گریه جوهر صدامو میگرفت زنجیرا جلوی پامو میگرفت هر جا حرفِ بد به ماها میزدن دستای عمه گوشامو میگرفت حالا که اومدی، موهامو ببین خرابه نشین شدم، جامو ببین کاش میشد به دختر یزید بگم حالا دیگه بیا بابامو ببین
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد