آب می خواهم آب
حاج محمود کریمیپسندیدن6
بازدید3.1K
آب می خواهم آب خیمه ها پر شده از تشنگی و رنج و عذاب ای عمو آب چه شد غیر شرمندگی عباس ندادست جواب دختری مشك آورد و دنیا به سرش گشت خراب به دل دشمن زد قول دادست عمو تا كه بیاید با آب قول دادست عمو روی حرفش همه ی اهل حرم كرده حساب ظهر عاشورا شد علم افتاد زمین قائله ای بر پا شد علم افتاد زمین و از آن لحظه دگر باب جسارت وا شد نیزه ای بالا رفت و چه دشوار میان دو سه نیزه جا شد دوره كردند او را و سر این كه چه كسی سر ببرد را دعوا شد یا اخا را تا گفت پسر ام بنین هم پسر زهرا شد ساعتی بعد حسین در سراشیبی گودال تك و تنها شد روضه من كنار تو هستم و دشمن گرد جسم تو جشن میگیرد فكر خیمه بدون تو هرگز تو نباشی رقیه میمیرد تو نباشی خدا به خیر كند لشكر شام شیر میشود و تو نبشی خدا به داد رسد حرم آماج تیر میشود و تو نباشی رباب میمیرد اصغر از تیر سیر میشود و تو نباشی و من نباشم وای عصمت الله اسیر میشود و ---------- دیدم از دور ای علمدارم پاره پاره شدی ز سر نیزه هر كه یك قسمت از تنت را برد بدنت را زدند بر نیزه