آب دیدم و به یاد لب تو افتادم
حاج حسن خلجپسندیدن0
بازدید900+
آب دیدم و به یاد لب تو افتادم باز هم روضه تو زنده شده در یادم باز هم نام تو و اشك تلاقی دارد باز هم دل به مصیبات مقاتل دادم بر سر نیزه ای و زمزمه دارد بر لب زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم همه آرزویم از تو نگاهت بوده است نكند بشنوم از چشم شما افتاده است دیر وقتی است اسیر تو و عشقت هستم من از آن روز كه در بند توأم آزادم زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست خار و خاشاك زمین منزل و مأوای تو نیست خاك عالم به سر من كز اثر تیغ و سنان جای یك بوسه من بر همه اعضا تو نیست