آب بوی یاس را حس كرده بود
حاج حسن خلجپسندیدن0
بازدید2K
آب بوی یاس را حس كرده بود غربت عباس را حس كرده بود آب هم لب تشنه ی دیدار بود با دلی پرشور، شیرین كار بود بس كه بود از عشق، طوفانی دلش آب سر می زد به سنگ ساحلش ناگه آن روح ادب، دریای جود دل به دریا زد، دل دریا ربود آب دست خود به پایش حلقه كرد آهِ گرم آمد برون از آب سرد گفت ای ماه فلك خاك درت خوش نظر كردی به مهر مادرت آبرویم دادی ای آب حیات كوثرم كردی نیم دیگر فرات آبم اما تشنه ی صهبای تو تشنه ی بوسیدن لبهای تو عكس مه تا یك نظر در آب كرد آب آن را با بلوری قاب كرد ناگهان خشكی به دریا بوسه زد آب بر دستان سقا بوسه زد آمد از دریا برون دریای جود آب را سیراب كرد و تشنه بود ای همه میل دل من سوی تو قبله ی جان چشم تو ابروی تو نرگس مستت ربوده عقل من برده خوابم نرگس جادوی تو ای امید من روا داری مگر باز گردم نا امید از كوی تو ایمان و وفا سایه ی لبهای تو بود ایثار علی نقش به سیمای تو بود لب گر نزدی به آبِ دریا عباس دریای ادب میان لبهای تو بود