یکی بود یکی نبود، یادت میاد؟
چقدر رو دامنت خوابم میبُرد؟
شبا تا که سر میذاشتم روی پات
قبل قصّه گفتنت خوابم میبُرد
تا که خسته میرسیدی به خونه
من فقط میپریدم تو بغلت
خیلی این روزا دلش بغل میخواد
دختر خوشگل و قند عسلت
گونههامو یادته میبوسیدی؟
یه کمی فقط کبود شده حالا
دندونام شبیه قصّه گفتنات
یکی بود یکی نبود شده حالا
یکی بود که آدم خوبی نبود
نمیدونم که اصلاً چه دینی داشت
ولی یه نشونهشو خوب یادمه
خیلی دست محکم و سنگینی داشت
شبا جات راحته تو کاخ یزید؟
خوش به حالت به ما خوش نمیگذره
ما شبا همش میلرزیم بابایی
دیگه از تشت طلا که بدتره
من که هیچ چیزی نخواستم که ازش
تازه گوشوارههامم ازم گرفت
من فقط نگاش میکردم که یهو
دوتا حرف زشتی زد گریهم گرفت
بیخیالِ هرچی پیش اومد بابا
این مهمه که الان پیش منی
میشه مثل اون قدیما دوباره
بشینی شونه به موهام بزنی؟
یه کمی درسته گَرد و خاکیه
یه کمم قبول دارم سوخته بابا
ناراحت نشی اگه که سر تو
روی پام نمیذارم سوخته بابا