(یا رسولَ الله مدد...)
محمد آیَتِ مِهره، محمد قَهرِ قَهّاره
محمد زلزله تو قلبِ کُفّاره
محمد ضِدّ استکباره و
واسه همه مُستَضعَفین یاره
برای دوست بارونه
برای دشمن اما عِین رگباره
محمد صَدرِ اخباره
محمد پُرطرفداره
آخه اسطورهی اخلاق
توی کُلِّ ادواره
محمد نَصرِ انصاره
محمد تیغِ رو فرقِ سَرِ هرکی سِتَمکاره
محمد مردِ پیکاره
آخه یاری مثلِ مولا امیرَ المومنین داره
محمد بهترین اسوه
محمد الگویی خاصه
محمد توی خونه بین مردم کوه اخلاصه
محمد رو هدایت کردن مردم
به راهِ راست حساسه
تو این عالم فقط حیدر
فقط زهراست اونو خوب میشناسه
محمد افضَلُ النّاسه، محمد دُرُّ الماسه
کسی که اینهمه خوبی رو نادیده بگیره قدر نشناسه
محمد دختری داره که از عطرِ گلِ یاسه
محمد یاوری داره که ترسِ هرچی خَنّاسه
علی شیر خدا که چشمِ دشمنهارو درآورده از کاسه
علی مشغولِ جنگه، دیگران رو کوهن و مشغولِ بازی با شن و ماسه
یه وصفِ دیگه بگم از مولا واسه
اونی که اوجِ احساسه
علی استادِ عباسه
محمد صاحبِ مَکتَب
محمد مَکتَبِ عِزَّت
همون مَکتَب که شاگرداش مثلِ
حضرتِ زینب، پُر از شوکت
به میدون میزنن با غیرت و قدرت
رجز میخونه با جرئت
عقیله نور داره ایستاده روبه روی کاخی از ظُلمَت
بهم زد هِیبتِ پوشالی مستکبرین رو با همین صحبت
صدا زد ابنِ مرجانه، منم عِزَّت تویی ظِلَّت
صدا زد ای یزید ابنِ معاویه منم فتح و تویی خِفَّت
یهود اون روز شد بی اَرج و بیقیمت
یهودی خاک شد راحت، همه دیدن در جَلوَت نه در خلوت
ستونِ کاخِ صهیون با تمومِ قِدمَت و حِشمَت
داره میلرزه با طوفانِ این بانوی با هِیبَت
(زینب زینب، زینب زینب...)