چون باد در حرارتِ دشت و دَمَن دوید
چون بوی گُل بلند شد و در چمن دوید
وارونه است شیوهی صحرای ابتلا
رو به شکارگاه غزالِ خُتَن دوید
میخواست ایستاده نسوزد شبیه شمع
خورشیدوار با همهی سوختن دوید
مردان زره به قامتِ مردانه بستهاند
این نوجُنونِ کیست که با پیرهن دوید
با اشتیاق رفت به آغوش قتلگاه
غربت کشیده بود و به سوی وطن دوید
تیرِ برهنه منتظرِ دستبوسیاش
با سر به پایبوسِ تنِ بیکفن دوید
آغشته شد به خونِ خدا خونِ پاکِ او
وانگاه در وجودِ عقیقِ یمن دوید
یا رب چه رفت بر سرِ عبدلله و حسین
زینب نشست، فاطمه آمد، حسن دوید