پنهان کنم چگونه هویدای تو را؟
یا بین سینه شرح دلآرای تو را
نَفسی لَکَ الوِقار، به عالَم نمیدهم
بنده شدن به درگهِ مولاییِ تو را
خیلی دعا برای دلم کردهای ولی
خیلی شکستهام دل زهراییِ تو را
در غفلت زمانه فراموش کردهام
درد غریبی و غم تنهاییِ تو را
باید چه کرد این همه رسوایی مرا؟
باید چه کرد این همه آقاییِ تو را؟
دل مُردهام ولی به حسینیه آمدم
تا جستوجو کنم دَمِ عیسایی تو را
با گریه گفت زینب کبری: برادرم
سنگی شکسته رویِ تماشاییِ تو را
امروز آیه خواندهای و با خیزران یزید
بر هم زده بلاغت و شیواییِ تو را