هوای باده دارم شیشهات کو؟
هوای نعره دارم بیشهات کو؟
حرم را سنگ فرشی احتیاج است
دل من سنگ شد پس تیشهات کو؟
حصیری پهن کن پخش رطب کن
دو دستان مُجَهَّز پیشهات کو؟
قد طوبای تو در خاطر آید
اگر از من بپرسی ریشهات کو؟
تو فکر حج ما بودی نه کعبه
فقیران را رضا اندیشهات کو؟
تو با ما هستی و قَیّوم مایی
کفیل روزی هر بینوایی
به محمل تا نشستی لیلی من
چه بازاری شکستی لیلی من
چو پرده از رخ ماهت گرفتی
گریبانها گسستی لیلی من
چه بادامی به زیر تیغ داری
عجب چشمان مستی لیلی من
نمیافتد ز بازار تو رونق
همیشه روی دستی لیلی من
تو طعنه میزنی قالو بلی را
که خود جام الستی لیلی من
پناهم ده به هر شرطی که خواهی
که ننویسند بر مفلس گناهی
اگر لب واکنی شکّر بباری
چه سازم خسرو شیرینتباری
وگر بندی عزیزم لب زِ گفتار
عسل را روی خرما میگذاری
چو از شیراز سلمان رفت یثرب
تو در پاسخ به ایران پا گذاری
به این تکمیل کن اسبابِ عِیشت
تفرّجگاهی و آهو شکاری
ز بس وضع تو خوب است ای حبیبم
سگت را از طلا زنجیر داری
به این علت رهانی آهو از بند
که خوش داری همه صید تو باشند