میپیچه عطر و بوی فاطمیه
ماییم و داغ مادر و چشم خیس
سلام اشکم برا تو که گفتی
شهادت مادرم افسانه نیست
ای که همیشه نور میگرفتی
از نفس و راز و نیاز مادر
حاجت یکسالتو میگرفتی
از گوشهی چادر نماز مادر
توی حسینیه که پا میذاشتی
چقدر توی دلها غوغا میشد
روضهی فاطمیه میگرفتی
از کار مردمت گره وا میشد
نه و چهل دقیقهی صبح شنبه
دنیا برای ما به آخر رسید
بانی روضههای فاطمیه
با زبون روزه به مادر رسید
حتی اگه صدای دلرباتو
نشنومم بازم برام آقایی
از نه اسفند سکوت کردی
عجب سکوت پر سر و صدایی
ما تازه بعد رفتنت فهمیدیم
وقتی که بودی چیزی کم نداشتیم
یه جور از اینجا پر زدی که حتی
وقت خداحافظیام نداشتیم
ولی خدا رو شکر نفس میکشیم
تو کشوری که تو نفس کشیدی
مثل نسیم اومدی و رد شدی
رو سر بچههات دست کشیدی
وقتی شنیدیم که چهجوری رفتی
غصههامون هزار برابر شده
پیام جانشینتو میخوندم
میگفت قدت شبیه مادر شده
آقاجان یادت میاد با هم یه عهدی بستیم
پرچم کربلا زمین نمونه
گفته بودیم ما اهل کوفه نیستیم
وعدهی ما با پسرت همونه
پرچم یا علی تو دستمونه
تا لحظهی قیامت فاطمه
فاطمیه خونده میشه برامون
روضهی استقامت فاطمه
فاطمیه روضهی آمادهباش
برا محرمه برا قیامه
اگه قراره صلح برقرار شه
لازمهی صلح به انتقامه
شکسته شد پهلوی مادر ما
تو بسترم به پا علی بلند شد
این مادر غیور پهلوشکسته
نماد غیرت واسه مرد و زن شد