مرا که دانهی اشکت دانه لازم نیست
مرا که دانهی اشک است دانه لازم نیست به ناله انس گرفتم ترانه لازم نیست ز اشک دیده به خاک خرابه بنوشتم به طفل خانه به دوش آشیانه لازم نیست نشان آبله و سنگ و کعب نی کافیست دگر به لالهی رویم نشانه لازم نیست به سنگ قبر منِ بیگناه بنویسید اسیر سلسله را تازیانه لازم نیست عدو بهانه گرفت و زد و به او گفتند بزن مرا که یتیمم بهانه لازم نیست مرا ز مُلک جهان گوشهی خرابه بس است به بلبلی که اسیر است لانه لازم نیست محبتت خجلم کرده عمه دست بدار برای زلف به خون شسته شانه لازم نیست