غم دلمو کجا ببَرم کجایی آخه عزیزدلم؟
آخه روی نیزهها واسه چی؟ بیا بغلم بیا بغلم
بیا بغلم که زیر آفتاب
بیشتر از این نسوزه موهات
بیا بغلم خستگی در کن
آروم بگیره زخم چشمات
از اون بالا بالا، بیا تو آغوشم
لباس من کهنهست یه نوشو میپوشم
(آخیش سرت رو روی دست گرفتم
آخیش آخر بابامو پس گرفتم)...
****
تو نبودی و عمو که نبود نه حال خوشی نه امنیتی
بهجای شما سنان بود و حرمله بود و زجر و جمعیتی
نبودی به ما گذشت چه دشوار
چرا ما رو بردند تو بازار؟
ما رو کشیدند جلوی انظار
پشت سر هم طعنه و آزار
ولی حالا هستی کنار دردونهت
بابا حلالم کن خرابه شد خونهت
(آخیش، آخر به آرزوم رسیدم
آخیش، یه بار دیگه بابامو دیدم)...