از این خجالت، شرمنده ماندی
تو رفتی اما، ما زنده ماندیم
از این خجالت، شرمنده ماندی
تو رفتی اما، ما زنده ماندیم
تو رفتی اما، ما زنده ماندیم
تو میروی دامنکشان، جان از جهانم میرود
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
تو میروی دامنکشان، جان از جهانم میرود
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
پشت سرت تشییع تو، روح و روانم میرود
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
گفتم که از غم تو بمیرم، توان نبود، توان نبود، توان نبود
ما را به سختجانی خود این گمان نبود، گمان نبود، گمان نبود
آه... آه... آه... آه...
آه... آه... آه... آه...
بیتو چگونه سامان بگیرم؟
روز وداعات باید بمیرم
روز وداعات...
آتش بگیرد نام تو تا بر زبانم میرود
ای ساربان، آهسته ران، آرام جانم میرود
افتان و خیزان آمدم، سرو روانم میرود
ای ساربان، آرام جانم میرود
ای ساربان، آهسته ران، آرام جانم میرود
مشتاق را ز دامن وصلت جدا مکن، جدا مکن، جدا مکن
مشتاق را ز دامن وصلت جدا مکن، جدا مکن، جدا مکن
ما را به کربلای فراقت رها مکن، رها مکن، رها مکن
گفتم که از غم تو بمیرم، توان نبود، توان نبود، توان نبود
ما را به سختجانی خود این گمان نبود
آه... آه... آه... آه...
آه... آه... آه... آه...