دلم تنگ محمد بود، پیغمبر شدی اکبر
هوای رزم مولا داشتم، حیدر شدی اکبر
تو را با خون دل اینسان بزرگت کردهام بابا
قدم خم شد، شکستم تا کمی اکبر شدی اکبر
تو را در اوج خوبیهای دنیا دیدم و حالا
تصور میکنم حتیٰ از آن بهتر شدی اکبر
به وقت صلح لبریز از کرامت چون حسن بودی
زمان جنگ چون عباس جنگاور شدی اکبر
قیامت قامتت، خشمت جهنّم، خندهات جنّت
چقدر این روزها در باورم محشر شدی اکبر
گلی بودی که بر بال عقابی پَر زدی، رفتی
ولی با حملهی سرنیزهها پَرپَر شدی اکبر
علیاکبر به میدان نَبَرد خویش میرفتی
نگاهت میکنم دهها علیاصغر شدی اکبر
تو آن سردار چون سَروی، به چنگال تبرداران
همان چیزی که ترسم بود، از آن آخر شدی اکبر