خیلی بدن بابا
تو رفتی و تو خیمهی ما اومدن بابا
خیلی بدن بابا
چرا جلو عروسکم مارو زدن بابا
تو رفتی و طناب به گردنم زدن بابا
منو زدن عروسک منم زدن بابا
اشکای عروسک منو ندیدن
اشکای منم همینطور
موهای عروسک منو کشیدن
موهای منم همینطور
بابا یارالی بابا…
با ما چه بد کردند
تو خیمه حانمازتو بابا لگد کردند
با ما چه بد کردند
چادر نماز عمهمو اینا لگد کردند
تو رو زدند دختر تو کم نمیذاشت بابا
از روی چادرم پاشو برنمیداشت بابا
دستای مخدرات میلرزیدند دستای منم همینطور
خلخال از پای همه میدزدیدند از پای منم همینطور
بابا یارالی بابا...
خیلی میترسیدم
از ناقه افتاده بودم هیچی نمیدیدم
خیلی میترسیدم
همین که زجر اومد دیگه هیچی نفهمیدم
هنوز صدای خندههاش تو گوشمه
هنوز جای تازیونه رو دوشمه بابا
بازوی مادر تو شکستن و بازوی منم همینطور
پهلوی مادرتو شکستن و پهلوی منم همینطور