به مژگان سیَه كردی هزاران رخنه در دینم
بیا كز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
اَلا ای همنشینِ دل كه یارانت برفت از یاد
مرا روزی مباد آن دَم كه بی یادِ تو بنشینم
جهان فانی و باقی، فدای شاهد و ساقی
که سلطانیِ عالم را طُفِیلِ عشق میبینم
اگر بر جایِ من غیری گزیند دوست، حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جایِ دوست بُگزینم
شبِ رحلت هم از بستر رَوَم در قصرِ حورُالعین
اگر در وقتِ جان دادن تو باشی شمعِ بالینم
*****
به خیمه نامِ بلندت شُگوم میآرد
علم به دست، مرامت رسوم میآرد
فرازِ دوشِ تو، هفت آسمان اهل خیام
قمر برای عشیره نجوم میآرد
تو باب حاجتی و مرده میکنی زنده
قضایِ تو به قَدَر هم لزوم میآرد
برای برگ شفاعات حشر، مادرمان
کفِ تو را جهت مُهر و موم میآرد
نرو که عمرِ علی اصغرم به مَشکِ توست
نرو که رفتنت اوقات شوم میآرد
نرو سکینه بفهمد ز پای میافتد
نرو که بعد تو دشمن هجوم میآرد
نرو که قافیه را باختم، بدون تو
عمود خیمهام انداختم بدون تو
پس از تو کاسهی صبر برادرت سر رفت
گرفت وعدهی قنداقه و به لشکر رفت
از آن سه شعبه که چشم تو را ز هم پاشید
یکی به حلقِ ظریفِ علیِ اصغر رفت
و بعد لحظهی سخت وداعِ آخر شد
و بعد تیر به قلبِ عزیزِ حیدر رفت
بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
به روی حنجر او ضربههای خنجر رفت
و بعد حملهی دشمن به خیمهگاه افتاد
و بعد کار زدستان خواهرت در رفت
نخست مشعل خود را به خیمهای انداخت
و بعد چشمِ حرامی به سمت دختر رفت
برای غارت یک گوشوارهی کوچک
دو گوش رفت، گلِ سر شکست، معجر رفت
*****
دارند میبرند مرا مجلس یزید
ای ماهِ من برای همین است دَرهَمی
آب از فرات اگر نکشیدم به خیمهها
اما به جای آب خجالت کشیدم