من و این خاک نشسته بر سرم
رفتنت هنوز نمیشه باورم
توو چشام یه کاسه اشکه اومدم
بدرقهات کنم تا آغوش حرم
روزای خوب شبیه نسیم میره
تو میری و با تو دلخوشیم میره
من خودم با چشای خودم دیدم
توی تابوت داره زندگیم میره
تو روی دست مردمی داری میری به کربلا
امّا تن جدّ تو موند برهنه زیر دست و پا
غارت که شد پیرهنش، با گریه میگفت مادرش:
خورشید رو جسمش نتاب، بی سایهبومه پیکرش
(غریب حسین، غریب حسین)۴
واسه دفن تو یه برنامهای هست، شنیدم که وصیّتنامهای هست
قسمت تن تو غارت نشده، باز خوبه ازت یه عمّامهای هست
گل میریزن رو سر تو مرد و زن، تابوتت نشد مثل امام حسن
من یه آقای غریب و میشناسم، که حصیر کهنه شد براش کفن
ریختن همه روی سرش جلو چشای خواهرش
قیمت گذاشتن حتّی رو گوشوارههای دخترش
درست مثل پیرهنش، مقطعه شد بدنش
نیزههاشون کافی نبود با نعل تازه زدنش
(غریب حسین، غریب حسین)۴