الحمدالله آمدم زیارت
با اشک و با آه آمدم زیارت
هر بار از راه آمدم زیارت
با درد جانکاه آمدم زیارت
اقبال با اقبال فرق دارد
امسال با هر سال فرق دارد
امسال قطعاً نائب شهیدم
دلتنگ آن آقای رُوسفیدم
در روزگاری که نفس کشیدم
از او حسینیتر کسی دیدم
بر روضهی مولا تعصبی داشت
بر مادرش زهرا تعصبی داشت
او گفتمانش بود کربلایی
طرز بیانش بود کربلایی
حرف دهانش بود کربلایی
روح و روانش بودد کربلایی
فرهنگ عاشورا روایتش بود
هَیهات مِنَّا الذِّلَّه صحبتش بود
تنها نه خود در راه حق فدا شد
با خانواده جانفدای ما شد
اینگونه آخر حاجتش روا شد
تابوت او راهیِ کربلا شد
واقعاً هنگام حمله، سپر شد آقا
بعد از شهادت زندهتر شد آقا