از ما سلام بر نفس آخرت حسین
بر پارههای سوختهی پیکرت حسین
از ما سلام بر تن آماج تیرها
بر عضو عضوِ پیکر از خون ترت حسین
بر خواهری سلام که در قتلگاه عشق
زائر شده است بر بدن بیسرت حسین
بر خواهری سلام که آنجا سلام داد
با بوسهی خدا به رگ حنجرت حسین
بر زائری سلام که بالای دست برد
با زحمت تمام تن پرپرت حسین
می گشت ذره ذرهی گودال را پیِ
انگشت دور مانده ز انگشترت حسین
در زیر تازیانه تنت را بغل گرفت
زهرای کربلاست مگر خواهرت حسین؟
* * * *
دور گودال ازدحام شده
نگرانم از این شلوغیها
صبر کن آمدم عموجانم
من بمیرم که ماندهای تنها
پدر من همان کسیست که شد
در مدینه عصای مادر تو
زادهی مجتبایم و امروز
من سپر میشوم به پیکر تو
تا رسیدم شکسته بود سرت
کاش بهتر دویده بودم عمو
جلوی سنگ را گرفته بودم اگر
بهتر از این پریده بودم عمو