نصب اپلیکیشن نوا

چشم مأذنه روشن

چشم مأذنه روشن

مأذنه ديده‌‏اش شده روشن
كه رفيق قديمى اش برگشت

مأذنه ديد اذان گوى اين شهر
با صداى صميمى اش برگشت

آمده خاطرات زنده شود
يادى از صاحب نماز كند

در مدينه اذان بگويد باز
درِ رحمت دوباره باز كند

امر زهراست تا اذان گويد
خاطرش را عزيز مى‏‌دارد

با صداى بلند تكبيرش
اشك خون از دو ديده مى‌‏بارد

او سئوالات بى شمارى را
از اهالى كوچه‏‌ها دارد

با اذانش ز شهر مى‏‌پرسد
شهرتان بويى از خدا دارد؟

اى مدينه، مدينه‌ی قبلى؟
عزت فاطمه بگو كه چه شد؟

نشنيدى سفارشات رسول؟
حرمت فاطمه بگو كه چه شد؟

در زمان پيمبر رحمت
به خدا تازيانه وَر افتاد
 
پس بگو بعد او چه شد اينجا؟
تازيانه زدن شده آزاد

تازيانه به پيكر زهرا
تازيانه به پشت و پهلويش

تازيانه به پيش مردم شهر
زده حلقه به دور بازويش

من اذان شكسته مى‏گويم
مثل پهلوى دخت پيغمبر

تا كه روزى در اين اذان گويند
ولى كبريا بود حيدر

جواد حيدرى
  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل